سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
حذف تبلیغات طمع‌زا از رسانه ملّی

از همه کس و  همه  چیز بریده ام.بخاطر یه کار مهم...... فرصتم خیلی کمه خیلی خیلی کمتر از اون  چیزی که  تصورشو بکنی و  بکنم

کاربران عزیزم  حدستون در مورد  بچه و  نی نی اشتباه  بود برید سراغ گزینه های بعدی......

سرکار خیلی کم میرم........رادیو  هم  یه  روز در هفته.پیشنهادات  دوبله  رو  کمپلت رد می کنم و  خلاصه  خودمو  از زار و  زندگی و  متعلقاتش انداختم . مهم  هدفه . همون  هدفی که  گفتم  وقتم براش خیلی کمه.

خداییش اگه تلنگر poke یکی از رفقا نبود عمرا نمی نوشتم.آهای برادر جناب روبرت با  شما هستم.

تنها هنری که  در هفته  به  خرج میدم  اینه  که  دخترک  رو  می برم  کلاس قرآن.قرآن  یاد  گرفته با اشاره . سر هر  آیه و  اشاره اش تکونایی میده  خودشو   که بیا و  ببین  .یه  تیر و  دو نشون شده....  واسه  دل باباش رفته کلاس قرآن  واسه  دل من  کلاس رقص.البته این داستان  رقص در ضمیر نا خود آگاهش بوده با  این  اشاره  ها  بروز و  ظهور پیدا کرده.

خلاصه  از هدف جا نمونیم  ...........

یه  وقتایی با  خودم  می گم  من  که  به  نتیجه  نمیرسم  با  این  وقت  کم . اما  بذار تهش شرمنده دلم  نباشم  و  بگم من  تلاش خودمو  کردم حالا  نشد یا  خدا نخواست  اونش دیگه  به  من  ربطی نداره .

گاهی وقتا که در زندگی  یه  هدف متعالی دارم (به ندرت پیش میاد البته) و  تمام هم و غم مو میذارم  که بهش برسم  دقیقا همون وقتا  نمازم روحانی تر و  کلمات نماز از مخرج تر ادا میشه .اون وقت به خودم  میام و  میگم ضعیفه خاک توو سرت با  این  مسلمونیت.خداییش واست پیش نیومده هم بلاگی؟؟؟

نگو نه که چاخانه خداییش

نه خداییش خداییش واست پیش نیومده.؟اگه نیومده ایول داری والا..............واااالا!!!!!!!

 


نوشته شده در  پنج شنبه 92/10/5ساعت  11:42 عصر  توسط یک شهروند درجه دو 
  نظرات دیگران()

به پاس همه ی نگاه ها دلتنگی ها و رنجش های تو

و دیوانگی های من

با هر بهانه و هوسی عاشقت شدست

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود

گیرم که برکه ایی نفسی عاشقت شدست

ای سیب سرخ غلتزنان در مسیر رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست

پر می کشی و وای به حال پرنده ایی

کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست

آیینه ایی و آه که هرگز برای تو

فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست

من اصولاً عاشقانه های فاضل نظری را به تمام عاشقانه ها ی دیگر ترجیح می دهم

انگارم این است که در عاشقانه های شاملو رگه ها یی از تردید و ابهام است و در عاشقانه ها ی سایرین پاره هایی از خیانت

این ها که چیزی نیست عاشقانه ها ی سلیمان در کتاب مقدس خواندن دارد

به همه چیز  بودن می آید جز صفر ها یی از کتابی آسمانی

رسماً دلم برای  موسی گاهی به شکل بدی می سوزد

ترجیح می دم راجع به  بدی ها یی که در حق محمد رسول الله مان  می شود سکوت کنم ، کاری که سال ها ست به روش پیشینیانمان انجام میدهیم.

خیانت و باقی بودن دو قورت و نیم.....................


نوشته شده در  سه شنبه 92/6/12ساعت  1:20 عصر  توسط یک شهروند درجه دو 
  نظرات دیگران()

حساب پیشکی  دیگه کارش تمومه . پیشکی و پسکی نداریم .رییس جمهور معلوم شد.حالا  خوبه ما هم  مثه  بعضی بی شعور های دموکراسی ندیده  انتخابات ندیده  بریزیم توو خیابون شلوغ کنیم و  در و تخته بزنیم  به هم و  رفتارهای احمقانه و وحشیانه نشون بدیم ؟

نخیر ما آدمیم . حزب ما با حزب شما ها فرق داره . ما بلدیم نظر مخالف رو  تاب بیاریم . ما به شما ها تبریک می گیم . اما توو روح شما و  رهبران منفعت طلبتون که 4 سال  پیش شبهه به  انتخابات وارد  کردین  و  انگ تقلب زدین  اما الان  کنار مامان عفت  هاتون دارین چایی می خورین و  معتقدین که هیچ شبهه ای به این  انتخابات وارد نیست .

تو روح شما و  امثال شما ها  که مثه یه  بچه ناخلف فقط واسه نظام خرج تراشی می کنین . اصلا حقتونه که دولت دهم رو  با همه لطمات و صدماتش  تحویلتون بدن .  حالا  اگه بلدی درستش کن.فریدون مرد میدون . یالا شروع کن.ببینیم چند مرده حلاجی.همش که نمیشه بیرون گود نشست و گفت لنگش  کن.

راستی کی میاد فتنه کنیم ؟ به نام  فتنه بریم توو خیابون برقصیم و بگیم رای ما رو پس بدین؟عکس رهبرانشون رو  آتیش بزنیم ؟ اخ اگه ما اعتقاد به ولایت ملایت نداشتیم چه حالی می داد برخی رفتار های دور از شئون اسلامی و وحشی بازی های هولیگانیسم مابانه.

خدا سایه شونو  از سرمون کم نکنه که اگه قرار باشه  ایشون نباشن  آنچنان  فتنه ای می کنیم  سران فتنه انگشت به  دماغ بمونن.والا


نوشته شده در  شنبه 92/3/25ساعت  4:38 عصر  توسط یک شهروند درجه دو 
  نظرات دیگران()

اسمش اینه که خونه نشینی یعنی بیکاری

فکر کنم  این  دیدگاه ناشی از یک فکر مردانه اس.که زن خونه دار رو  یه زن  بیکار تلقی  می کنن  و  در طول تاریخ همین  دیدگاه  زن ها  رو  علی رغم میل باطنی شون کشونده توو خیابون و  دیگه الانم  نمی شه  جمعش کرد.آقایون  رو  دعوت می کنم  به  مطالعه  یک دوره  نظریات جامعه شناسی پارسونز در این  حوزه .

مردی که خانه داری رو  بیکاری می دونه  و  خانم ها ی شاغل رو  در مقابل همسرش تحسین می کنه نا خود آگاه  با  تحریک حس حسادت زنانه  در همسرش  استارت خروج از خونه رو برای خانومش می زنه  و  بستر ساز مسائل بعدی می شه .

بیایید  به فرزندانمون  آموزش بدیم خانه داری به معنای پلاسیدن و  کپک زدن کنج خونه نیست .خانه داری و یا  بهتر باشه بگیم به جای خانه داری بگیم مدیریت منزل در دلش همه نوع شغل دیگه ای داره.

مدیریت.معلمی.هتلداری.پزشکی.اقتصاد.علوم ارتباطات.دین.و ........

ما خانم ها ی خونه دار نه ما مدیران منزل به خدا مجمع الفضایلیم .ولی چون خودمون قبول نداریم و  بعضا حال پرورش دادنشم نداریم  خوب آتو می دیم  دست  بقیه  که هر جوری می خوان  از این خونه نشینیمون سوء برداشت کنن.

باید  اصلاح رو  از خودمون آغاز کنیم .


نوشته شده در  چهارشنبه 92/2/25ساعت  8:30 صبح  توسط یک شهروند درجه دو 
  نظرات دیگران()

بالاخره بعد از گذشت دو ترم بد بختی در 28 بهمن 91 از پایان نامه  ام  دفاع کردم و خدا رو  شکر نمره کاملو گرفتم.بعد از دفاع تازه  به این  نتیجه رسیدم که چقدر موضوعی که انتخاب کرده بودم رو  دوست دارم  . یه جور شبیه ازدواج بود  وقتی عقد می کنی  تازه  می فهمی چقدر طرفو دوست داری.منم  همین جور شده بودم.

یه تصمیم  اساسی و  بنیادین  دیگه هم  گرفتم  .  اونم این  بود که  دیگه از اول امسال سر کار نمی رم .

با  طیب خاطر و  در کمال صحت و  سلامت  جسمانی و  عقلانی اعلام کردم که  دیگه خسته شدم و دلم  می خواد بشینم توو خونه و  به کارای دیگه ام برسم .

از این  تصمیم  قویه اولین فردی بود که  از فرط شادی شلنگ و تخته ول داد.چون به خواسته  ی سال های درازش جامه عمل پوشانده بودم .  مامانم خیلی حال نکرد چون اصولا با  خونه نشینی مخالف صد در صده .  مادر شوهرمم گفت کامل قطعش نکن .

بابام کلا سکوت اختیار کرد و پدر شوهرمم که اصولا منتظر فرصته تا  حال شوهرمو بگیره هی راه می ره و  میگه مردم توو سر خودشون می زنن  واسه  یه  کار نصفه نیمه ،‌تو  اون قدر توو گوش این دختر طفل معصوم خوندی تا  کار به  اون خوبی و  در آمد بالاشو ول کرد و  خلاصه  هر چی خودمونو جر می دیم که  آقا به  خدا خواست خودم بوده  کلا حالیش نیست .

اما خوب من  دیگه تصمیم خودمو گرفتم . فعلا هم دارم  با  دخترم  روزا توو خونه حال می کنم . با هم  ورزش می کنیم .می رقصیم.آواز می خونیم .قرآن تمرین می کنیم . پویا میبینیم .فوتبال می زنیم  به بدن و  می ریم گردش.کلا شاد و فرخنده ایم  .

این برام  مهم  که  خودم تصمیم گرفتم نرم  .  و این  یعنی که اگر در چهل سالگی هوس کردم نگاهی به  دور تر ها بندازم  از این  که به خاطر حرف قویه  مجبور شدم خونه نشینی رو انتخاب کنم  نگران  و  ناراحت نیستم  .  من  ،‌خودم  تصمیم گرفتم  نرم . و این  تصمیم  رو  بدون دخالت فکر کسی گرفتم . طی این  سال ها  به  دنبال  همین بودم  .  به  دنبال  زمانی که خودم  بگویم  نه. و  الان  راضی ام  .این تصمیم در من  میزان امید به زندگی رو  70 درصد افزایش داد .

به نظرم  مهمترین چیز برای یک زن همینه  که احساس کنه قدرت تشخیص و  تصمیم  گیریش دستخوش دخالت مردانه نشده . گرچه این  مرد عاشق ترین فرد زندگیش باشه .



نوشته شده در  چهارشنبه 92/1/21ساعت  5:32 عصر  توسط یک شهروند درجه دو 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
ایول داری یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه فلش بک خاطره انگیز
حالا نوبت ماست که فتنه کنیم ؟
خانم ها می شنوید؟؟؟؟؟؟؟
حس خوب در خانه بودن
[عناوین آرشیوشده]