سفارش تبلیغ
صبا

پیچیده اندیشیدن و ساده عمل کردن

ساده اندیشیدن  و پیچیده عمل کردن

ساده اندیشیدن و ساده عمل کردن

پیچیده اندیشیدن و پیچیده عمل کردن

کدام یک؟

 


نوشته شده در  شنبه 87/6/16ساعت  12:46 عصر  توسط یک شهروند درجه دو 
  نظرات دیگران()

به بهانه ی  آمدنت ای نیمه  ی پنهان همه ی  کهکشان ها

عید دیوانگان ؟؟؟؟؟؟؟؟  نه

عید مست لب چون می ؟؟؟؟؟  نه

عید سگ ها و گربه ها ی انسان نما ؟؟؟  نه

عید عاشقان چشمان شهلا و لب و دهن مثل شراب و هیکل مثل آرنولد صدای مثل ...مثل ....مثل ....چمیدونم حالا تو فکر کن مدونا یا سلن دیون یا هر خوش صدای دیگری و .............؟؟؟؟  نه

عید منتظران وحی

عید عاشقان انتظار

عید دغدغه داران ولایت

عید التیام دهندگان درد مستضعفان

عید خدمت به خلق خدا کنندگان

عید منتظران نه فقط عصرها ی جمعه

عید عاقلان عاشق

عید عاشقان عاقل

عید مهدیاران مبارک

 


نوشته شده در  چهارشنبه 87/5/23ساعت  1:22 عصر  توسط یک شهروند درجه دو 
  نظرات دیگران()

 سکوت را می شکنم به بهانه ی آدینه ات ای همسایه ی یکی دو کوچه آن ور تر من .

ما درست بشو نیستیم

ای کاش همین امسال نیمه شعبان شمع ها ی نبودنت را فوت می کردی و می امدی تکلیفمان را روشن می کردی  چه یارت باشیم و چه مردارت برایمان افتخار است دیگر  قاعدتاً .نه؟

*************************

نمی خواهم بگویم می نویسم تا عریضه  ام خالی نباشد چرا که بر عروه الوثقیای من آن قدر حاشیه ها ست که به عریضه نویسی نمی رسم.

این روزها قیافه ام را هم از یاد برده ام

در دست پروژه ای دارم

پر حاشیه

پر حرف و حدیث و من کماکان لبخند می زنم و  پیش می روم

تنها خاصیتی که  این پروژه برایم دارد این است که فهمیده ام چه ایران زیبایی داریم  و خود انگار از آن غافلیم.

ایجاد یک بانک اطلاعاتی تمام و کمال از ایران

یادته گیر داده بودم به قویه که یه سفر برویم اتریش بود یا  جنوب اسپانیا؟

حال دلم به شکل بد فرمی خراسان جنوبی می خواهد با ارگ قدیمی اش که انگار سرزمین طوی ست

از زیبایی و ملکوت

عکس هایش را دیده ام تنها

ولی گویی جهان ایست در دل کویر

با مردمانی اسمانی که هر کدام خود گویی فرشته ای از عالم وحی اند

جو گیر نشده ام نگویید که ضعیفه است و ناقص العقل

نه

ولی هر چه دیده ام جز زیبایی نبوده است

به اقتضای کاری که انجام می دهم ، زیاد با مردمان این دیار و آن دیار در مراوده ام

این خراسان جنوبی ها انگار از عالم دیگری اند

سبزند در آغوش کویر

گرچه میلاد نور ندارد

گرچه اریکه ایرانیان ندارند

گرچه بام تهران نرفته اند شاید

گرچه تندیس سنتر را نمی شناسند

گرچه  تا به حال از تیراژه خرید نکرده و پس از خریدشان بستنی مستر کورنتو نخورده اند

گرچه .........

گرچه.........

گرچه...........

ولی دل ها یشان مثل بعد از خوردن بستنی مستر کورنتو مطبوع و با صفاست

زنان خراسان جنوبی شاید هنوز زود باشد برایشان تبیین حق و حقوق شهروندی

ولی این را خوب می دانند که دردکشان اول و اخر پیوستن به چرخه سوخت هسته ای  هستند .

زنان برومند میهن من

مردان شجاع سرزمین مادری ام

گرچه سخت است ولی آیا می توان جز به ونرید ان نمن  علی اللذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم وارثین به چیز دیگری دل خوش کرد؟


نوشته شده در  پنج شنبه 87/5/17ساعت  9:50 عصر  توسط یک شهروند درجه دو 
  نظرات دیگران()

بعضی از خون ها هیچ وقت پاک نمی شه .

چون ذهن آدمی در تصرف اویی که عذر خواهی می کند نیست.شاید اگر برم کربلا یا مکه یا جایی شبیه این ها دگرگونی ای در تفکراتم ایجاد بشه ....................گفتم شاید

یه جایی بود........

کجا بود؟

فکر کنم تبلیغ یه فیلمی بود  اول ولیعصر سر پارک وی خوندم نوشته بود : می بخشم ولی فراموش نمی کنم

یا یه چیزی توو همین مایه ها ..............

می گم پارک وی یاد  لاو استوری می افتم love story

چند وقت پیش ها  یه جایی خوندم:

کمبود دو پامین  با بیماری پارکینسون همراه است . دوپامین با اسکیزوفرنی نیز رابطه دارد . بدین صورت که در اسکیزوفرن ها فعالیت  دوپامین بیش از حد متعارف است . کوکائین و آمفتامین ،‏آزاد  شدن دوپامین  و نورآدرنالین را از طریق جلوگیری از جذب مجدد آن تسهیل می کنند  و این امر شلیک نورون ها را تا حد زیادی  افزایش داده و موجب سر خوشی می شود.

این موجب سر خوشی می شود رو من فهمیدم یعنی چی

یعنی من

یعنی ضعیفه به وقت الان.........

من در این لحظه ترجیح می دم تا حرف ها ی درونم سر به ابتذال گفتن فرود نیاورده اند به قول شمرونی ها فلنگو ببندم . فلنگ ؛ با کسر فاء و کسر لام و سکون ما بقی ( یعنی برم)


نوشته شده در  پنج شنبه 87/4/27ساعت  2:12 عصر  توسط یک شهروند درجه دو 
  نظرات دیگران()

سلام

فرض کنید  شام را خورده ایم

حالا گووش کن

 

خربزه قاچ کن....................  چشم

چای رو بذار......................چشم

یه کاسه تخمه بردار بیار............چشم

چای دم کشید؟..........................نه

میوه هم بیار دیگه یه بارکی..............چشم

بزن سه................چشم ( منظورش کانال  سوم تلوزیونه)

چای دم کشید؟......................نه

اون ماشین لباسشویی رو نزنی هاصداشو نمی خوام بشنوم................چشم ( اصلا تو تا حالا دیدی  من توو ساعت اوج مصرف انرژی ماشین لباسشویی بزنم به برق؟)

حرف نباشه چای دم کشید؟...................نه

ببین بیا بشین اینجا زبانتو بخون منم فوتبال ببینم........................ نه حواسم پرت می شه

حرف نباشه کاری که می گم رو بکن.........................چشم

چای دم کشید؟.......................نه

 از ایجا به بعد این آمر و ناهی که دیگه قویه نبود

عادل فردوسی پور بود گاهی هم مزدک گاهی هم جلالی تازه  روزتی و در ورژن منصفانه اش مسعود مرادی هم می شد گاه گداری  ، و صد البته که  همیشه خود را در کسوت  خوزه مورنیو   می بیند

 نه علاقه دارم و نه قصد دارم که راجع به  فوتبال و حواشی  آن   حرف بزنم چه حواشی خانگی آن و چه حواشی باشگاهی و ورزشگاهی اش

اسپانیا قهرمان شد  البته  قویه از نتیجه بازی صبح روز بعد مطلع شد

قویه از شکست  آلمان کلی ذوق کرد همان صبح روز بعد که فهمید

ظرف تخمه  به ته کشید همان دیشب قبل از پایان نیمه اول

خربزه ها نوش جان شد

میوه ها هم.................

چای هم دم کشید

اما دیر دم کشید

اوایل نیمه اول بود

که قویه خوابش برد  و چای دم کشید

و ضعیفه بود و 22 نفر که به دنبال توپ کوچکی می دویدند و یک فنجان چای تلخ و کتاب زبانی نخوانده و جزوه حقوقی ورق نزده و مقاله ای نوشته نشده و  لباس هایی نشسته و خانه ای پر از آشغال تخمه ی تف مالی شده ی قویه و ساعت  یک  و نیم نصفه شب و  اداره ی فردا و خستگی بی اندازه و  گیجی امروز

چند وقت پیش به عزیزی گفتم دلم می خواهد سال ها بخوابم  مثل اصحاب کهف وقتی پا می شم  ببینم نتیجه ام از خودم بزرگتره و یا ای کاش حلقه ای داشتم  در انگشت می کردم و  به قرن ها قبل  بر می گشتم

دلم به شکل بدی هوس دنیای دیگری کرده است

هوایی شده ام

این روز ها که قویه هر شب  فوتبال می دید  من حساب کتاب مالی می کردم  ببینم  آیا می  توانیم یک سفر به اتریش برویم؟

بهش پیشنهاد کردم که بیاید مهریه ام را بدهد بعد هر دو با هم  یک سفر برویم فرانسه ای ، جایی ،قاطی کردم بد جوری

دلم هوای آسمانی دیگر دارد .

این روزها  چقدر پست  ها یم طولانی ست...................امان از حرف ها ی ناگفتنی.

من اگر بخواهم در عصر ی که  حتی عشق ها هم ماشینی شده اند  مثل   زمان قبل از جنگ جهانی اول زندگی کنم به چه گناهانی  محکوم می شوم؟

 


نوشته شده در  دوشنبه 87/4/10ساعت  3:56 عصر  توسط یک شهروند درجه دو 
  نظرات دیگران()

   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
ایول داری یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه فلش بک خاطره انگیز
حالا نوبت ماست که فتنه کنیم ؟
خانم ها می شنوید؟؟؟؟؟؟؟
حس خوب در خانه بودن
[عناوین آرشیوشده]